بچه های شعرایران

داستان 8 دقیقه ای غیرقابل تحمل

 

 

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود...

 

اکران فیلم شروع شد.

 

شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق

 

همه تماشاگران منتظر حضور شخصی و یا حرکت دوربین بودند ،

اما

 

بازهم دقایق سه ، چهار ، پنج …….. هشت 

 

همچنان فیلم فقط سقف اتاق را نمایش میداد

 

کم کم صدای همه در آمد ، اغلب حاضران سینما را ترک کردند

 

ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین

 

و به جانباز قطع نخاع خوابیده روى تخت رسید

 

 

زیرنویس : این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت

 

نداشتید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:30  توسط حدیث زنگنه(بوشهر)  | 

انتظار...

 

بس که خوردم غم تو روزه ی من باطل شد

 

نرخ کفاره ی این خوردن عمدی چند است؟...

نرگس افری

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 12:48  توسط حدیث زنگنه(بوشهر)  | 

حسین زحمتکش

می گویم اما درددل سر بسته تر بهتر

بغض گلوی مردها نشکسته تر بهتر


وقتی که چای چشم پر رنگ تو دم باشد

مردی که پیشت می نشیند خسته تر بهتر


در مکتب چشمت گرفتم کاردانی را

ابروی تو هرقدر ناپیوسته تر بهتر


سخت است فتح کشوری که متحد باشد

موهای تو آشفته و صد دسته تر بهتر


از دور می آیی و شعرم بند می آید

موی تو وا باشد زبانم بسته تر بهتر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 13:52  توسط محمدرضااسلامی(میبد)  | 

غصه هم خواهد رفت....

نه تو می مانی


نه اندوه


و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی


به حباب نگران لب یک رود ، قسم


و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت


غصه هم ، خواهد رفت


آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند


لحظه ها عریانند


به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز.......


سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 23:11  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

نگاهی کن


به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را

که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم

فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!

چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم

که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر

برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 12:7  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

درد یک پنجره

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

                                                                   شاعر: کاظم بهمنی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 11:57  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

شهادت بانوی دو عالم

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

توحید انعکاس نمایانتری نداشت 

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

ملک وجود فلسفه دیگری نداشت 

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت 

فرموده اند در برکات وجود او

زهرا اگر نبود علی همسری نداشت 

محشر بدون مهریه ی همسر علی

سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت 

حتی بهشت با همه نهرهای خود

چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت 

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

علی اکبر لطیفیان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 9:46  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

فاضل نظری

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد


مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد


مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :

پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد..........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 9:16  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

شعر آه از استاد نظری

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن

به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار

همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم

نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن

من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید

به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ

به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن

ضد اسم کتاب جدید فاضل نظری که به زودی منتشر خواهد شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 8:47  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

جهت نما

تو آن بتی که پرستیدنت خطایی نیست

وگر خطاست! مرا از خطا ابایی نیست/

بیا که در شب گرداب زلف مواجت

به غیر گوشه چشم تو ناخدایی نیست/

درون خاک دلم می تپد، هنوز اینجا

به جز صدای قدم های تو صدایی نیست/

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست/

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

وگرنه بین من ودوست ماجرایی نیست/

سفر به مقصد سردرگمی رسید ، چه خوب!

که در ادامه ی این راه رد پایی نیست...


( شعری از آقای فاضل نظری در کتاب جدید  ایشان : "ضد")

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 8:27  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

شعر

 

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم  تــو  پادشاه  کشورم  باشی

آتش کشیدی پایتــخت شــور و شعــــرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی کــه یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک  روز  تنهـــا  علت  کشف  حجابــم بود

در  بازوانت  قتلــگاه  کوچکـــی  داری

لبخند غارت می کند آن اخــم تاتاریت

بر  باد  دادی  سرزمین  اعتمــادم  را

با ترکمنچـــای خیانت های قاجاریت

در شهـــرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم  تحصـن  می کنم  با  شعــــر  بر  لبهـــات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنهــا معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم  ... بغل کــن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 10:56  توسط محمدرضااسلامی(میبد)  | 

آتش عشق تو در جان خوشتر است

آتش عشق تو در جان خوشتر است   جان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای   تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم   زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان می‌سوزدم   گر همه زهر است از جان خوشتر است
درد بر من ریز و درمانم مکن   زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا   سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالت هیچکس را روی نیست   روی در دیوار هجران خوشتر است
خشک سال وصل تو بینم مدام   لاجرم در دیده طوفان خوشتر است
همچو شمعی در فراقت هر شبی   تا سحر عطار گریان خوشتر است

عطار نیشاپوری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 0:12  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

بچه بودی یادته

بدون شرح !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 10:48  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

شعری از مولانا

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش   

مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش

گه می فتد از اين سو گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود اين بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگير زلفش درکش در اين ميانش

انديشه ای که آيد در دل ز يار گويد

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بيانش

وان شيوه هاش يا رب تا با کيست آنش

اين صورتش بهانه ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس اين جهان مرده زنده ست از آن جهانش




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 9:48  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

برای سربازان گروگان گرفته شده

میان دفترم می نویسم «تفنگ»

و تمام واژه ها را گروگان می گیرم

تا تو نیایی...

هیچ شعری حق انتشار ندارد

برای آزاد شدن سربازان در بندمان دعا کنیم.....


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 9:19  توسط احسان گرگین زیارتی (بوشهر)  | 

مطالب قدیمی‌تر